کار افرینی
فرایند بسیج منابع برای بِراه انداختن کسبوکار جدید و تولید محصول یا خدمات جدید که با خطر از دست دادن سرمایه همراه است.
واژة کارآفرینی از ریشة فرانسوی Entrepredre به مفهوم تعهد کردن کاری است. برایناساس، کارآفرین کسی است که تعهد میکند تا سازماندهی و مدیریت کسبوکار جدیدی را که توأم با ریسک است، بپذیرد.
کارآفرین در زبان فرانسه، ابتدا به کسی اطلاق میشد که گروه موزیک یا دیگر فعالیتهای تفریحی و سرگرم کننده را سازماندهی میکرد سپس در اوایل قرن 16م این مفهوم برای کسانی به کار برده میشد که به مأموریتهای نظامی اعزام میشدند. بهتدریج این واژه در قرن 17م کاربرد بیشتری پیدا کرد و فعالیتهای مهندسی، همچون امور ساختمانی و سنگرسازی را نیز شامل شد. با شروع قرن 18م، این اصطلاح برای فعالیتهای اقتصادی به کار گرفته شد. در این قالب، مفهوم کارآفرین، بیش از 4 قرن مسیر تکاملی خود را پیمود. از این زمان به بعد بود که واژة کارآفرین برای فعالیتهای متنوع و در قالب دیدگاههای مختلف مطرح شد.
ریچارد کانتیلون در حدود سالهای 1730م برای اولین بار عوامل اقتصادی را به 3 دسته تقسیم کرد:
مالکان زمین؛
عوامل اقتصادی دستمزدبگیر؛ و
آن دسته از عوامل اقتصادی که با قبول خطر و ریسک در بازار بورس فعالیت میکنند.
ژان باتیستسی اولین کسی بود که بر نقش حیاتی کارآفرینان در بسیج منابع اقتصادی براساس اصول بهرهوری تأکید کرد.
ژوزف شومپیتر (1934م) اقتصاددان برجسته، کارآفرینی را موتور محرک توسعة اقتصادی میداند و از آن با نام تخریب خلاق یاد میکند. این بدان معنی است که کارآفرین، تعادل ایستا را در اقتصاد تخریب و تعادل پویایی را که لازمة توسعة اقتصادی است، ایجاد میکند. کار شومپیتر در مورد توسعة اقتصادی و کارآفرینی، تأثیر بسزایی بر آثار بعدی در مورد کارآفرینی داشته است، بهطوریکه وی را پدر مفهوم کارآفرینی مینامند.
در مجموع، 3 نگرش اصلی اقتصادی در حوزة کارآفرینی وجود دارد:
مکتب نئوکلاسیک؛
مکتب اتریش؛ و
مکتب شومپیتر.
در مکتب نئوکلاسیک، کارآفرین یک صاعقة حسابگر است؛ افرادی که بهسرعت رعدوبرق، گزینهها و فرایندهای مولد را بررسی و بهترین گزینهها را انتخاب میکنند. مکتب اقتصادی اتریش، مفهومی پویاتر و غنیتر از کارآفرینی مطرح میکند. براساس رویکرد این مکتب، کارآفرینان فرصتهای بازار نامتعادل را کشف و از آنها بهرهبرداری میکنند تا بازار به موقعیت تعادل برسد.
شومپیتر که هوادار مکتب اتریش است، کارآفرین را فردی متفکر، جسور و رهبری الهامبخش میداند که باید با ترکیب منابع اقتصادی در قالب روشی جدید، عدم تعادل اقتصادی ایجاد کند.
علاوهبر اقتصاددانان، صاحبنظران روانشناسی، مدیران، جامعهشناسان و مردمشناسان نیز به بررسی جنبههای مختلف کارآفرینی پرداختهاند. مطالعة کارآفرینی در روانشناسی بر درک این نکته که چطور صفات افراد مختلف با انگیزش و عملکرد کارآفرینانة آنان ارتباط دارد، متمرکز بوده است. جامعهشناسان در شناسایی گروهبندیهای اجتماعی براساس مذهب و نژاد و تأثیر آنها در فعالیتهای کارآفرینانه، تلاشهایی کردهاند و مردمشناسان نیز بر نقشهای فرهنگ و روابط اجتماعی در کارآفرینی تأکید داشتهاند.
در اواخر دهة 1980م نیز نویسندگان علوم مدیریت، به کارآفرینی و ادارة امور کسبوکارهای کارآفرینانه توجه کردند.
ژوزف شومپیتر میگوید: کارآفرین فردی است که ترکیبات جدیدی را در تولید ایجاد میکند و کارآفرینی عبارت است از عرضه کالایی جدید، روشی جدید در فرایند تولید، ایجاد بازاری جدید، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در کسبوکار.
کرایزنر بیان میکند، کارآفرینی بر بهرهبرداری از فرصتهای کشف نشده تأکید دارد. در مقابل، به نظر پیتر دراکر کارآفرینی بهرهبرداری از فرصتها برای ایجاد تغییر است و کارآفرین همواره بهدنبال تغییر، پاسخ دادن به آن و بهرهبرداری از آن بهعنوان یک فرصت است.
وسپر میگوید کارآفرینان افرادی هستند که رقابت را افزایش میدهند، بهدنبال فرصتهای مناسبی هستند تا در محیط بازار، نیازهای برآورده نشده را برآورده کنند و عقاید جدید را خلق کنند.
درحالیکه، تیمونز معتقد است، کارآفرینی، خلق چیزی ارزشمند از هیچ است، به نظر استیونسون کارآفرینی عبارت است از پیگیری فرصتها بدون توجه به منابعی که در کنترل قرار دارند.
پارستون میگوید کارآفرینی رفتاری مدیریتی است که فراتر از ظرفیتهای افراد بهطور دائم از فرصتها برای دستیابی به نتایج، بهرهبرداری میکند. در همین راستا، به نظر تامپسون کارآفرینی موقعیتیابی و بهرهبرداری از فرصتهاست.
فری بیان میکند کارآفرینی به معنای آغاز یا رشد شرکت نوپا از طریق مدیریت نوآورانه و مدیریت مخاطرهپذیر است.
لایوسی معتقد است کارآفرین کسی است که فرصت بازار را درک میکند و سرمایه لازم را برای بهرهبرداری یکپارچه میسازد.
به نظر استونر کارآفرین کسی است که کسبوکار مخاطرهآمیز جدید و سازمان جدیدی را بنیانگذاری میکند.
احمدپور و مقیمی معتقدند: کارآفرین فردی است که ایده و فکر جدید داشته باشد و با بسیج منابع از طریق فرایند ایجاد یک کسبوکار (کسبوکار الکتریکی یا اینترنتی، کسبوکار خانگی، کسبوکار خانوادگی، کسبوکار کوچک و متوسط) که توأم با مخاطره مالی و اجتماعی و حیثیتی است، محصول و خدمت جدید به بازار عرضه کند.
تاریخچة توسعة اقتصادی در کشورهای توسعهیافته، مستنداتی برای حمایت از این واقعیت فراهم میآورد که اقتصاد تحت تأثیر کارآفرینی است. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد علت توسعة کشورهایی همچون امریکا، ژاپن و آلمان که از نظر صنعتی توسعه یافتهاند، کارآفرینی است. کارآفرینی هماکنون بهعنوان یک حرفه ظهور کرده است و همانند دیگر حرفهها باید توسعه یابد و از طریق برنامههای آموزشی و دانشگاهی خاص مبتنی بر مطالعات رفتاری و تجربی، پرورش پیدا کند.
پارسون و اسملسر، کارآفرینی را یکی از دو شرط ضروری توسعة اقتصادی میدانند. (شرط ضروری دیگر به نظر آنان عبارت است از خروجی افزودة سرمایه). شومپیتر نیز از جهت نقش کارآفرینی در ایجاد نوآوری آن را محور کلیدی توسعة اقتصادی تلقی میکند.
امروزه، صاحبنظران بر نقش کارآفرینی در توسعة اقتصادی و اجتماعی اتفاق نظر دارند. مهمترین این نقشها از این قرارند:
موجب گردآوری پساندازهای عمومی بیهدف و سرگردان میشود و روند تشکیل سرمایه را بهبود میبخشد؛
منجر به ایجاد اشتغال در مقیاس وسیع میشود. بنابراین، مشکلات بیکاری (-->بیکاری) را که ریشة بسیاری از مشکلات اقتصادی- اجتماعی است، کاهش میدهد؛
به توسعة متوازن منطقهای منجر میشود؛
باعث کاهش تمرکز اقتصادی در جامعه میشود؛
منجر به توزیع مجدد ثروت، درآمد و حتی قدرت سیاسی بهصورت عادلانه در جامعه میشود؛
منابع، سرمایهها و مهارتها را که ممکن است بیاستفاده و سرگردان باقی مانده باشند، بهطور مؤثر به تحرک وامیدارد؛
کیفیت زندگی را بهبود میبخشد. کارآفرینان، پیوسته در حال ابداع و توسعة کالاها و خدمات جدیدند. اینگونه تلاشهای بدیع، موجب تولید فنّاوری و ماشینآلات بهتر و سیستمهای تولیدی مؤثرتر میشود و از این طریق، محصولات و خدمات ارتقاء مییابد و کیفیت زندگی را بهبود میبخشد و زندگی را راحتتر و سادهتر میکند؛
تجارت خارجی را که جزء مهمی از توسعة اقتصادی کشورهاست، ارتقا میدهد؛ و
موجب افزایش سود اجتماعی از طریق دولت میشود. با درآمدهایی که دولت از طریق مالیات، حقوق گمرکی و واگذاری پروانة کارآفرینان بهدست میآورد، میتواند در پروژههای مختلفی همچون احداث جادهها و پلها، سرویسها و تسهیلات آموزشی و پزشکی، حفظ صلح و آرامش و دیگر زمینههای اجتماعی و فرهنگی سرمایهگذاری کند.
علاوهبر موارد یادشده، میتوان کارآفرینی را عامل تحریک و تشویق حس رقابت، ترکیب و مهیا کردن عوامل تولید، عامل ساماندهی منابع و استفادة اثربخش از آنها، عامل یکپارچگی و ارتباط بازارها، عامل رفع خلل، شکافها و تنگناهای بازار و اجتماع، یکی از عوامل تولید، عامل کاهش دیوانسالاری اداری (-->دیوانسالاری)، عامل تحول و تجدید حیات ملی و محلی، عامل شناخت، ایجاد و گسترش بازارهای جدید، عامل نوآوری و روان کنندة تغییر و عامل تعادل در اقتصاد پویا، تلقی کرد.
کارآفرینی را به شیوههای مختلفی دستهبندی کردهاند. در یک تقسیمبندی ساده کارآفرینی به 2 دسته شامل کارآفرینی فردی (مستقل) و کارآفرینی سازمانی تقسیم میشود:
کارآفرینی فردی (مستقل)، حالتی است که فردی کسبوکار مستقلی را ایجاد میکند یا نمایندگی آن را از طریق شناسایی فرصت و بسیج منابع و امکانات لازم بهدست میآورد، درحالیکه تمرکز او بر نوآوری، توسعة فرایند، ایجاد محصولات یا خدمات جدید است.
کارآفرینی سازمانی یا درونسازمانی، شامل پرورش رفتار کارآفرینانه در سازمانی است که قبلاً تأسیس شده است. در این نوع کارآفرینی، یک شرکت یا سازمان، محیطی را فراهم میسازد تا اعضا بتوانند در امور کارآفرینی شرکت کنند. در اینگونه موارد محصولات، خدمات جدید یا فرایندهای نوآورانه از طریق ایجاد فرهنگ کارآفرینانه به ظهور میرسند.
کارآفرین. فردی که بهصورت آگاهانه تصمیم میگیرد کسبوکار مخاطرهآمیز جدیدی را آغاز کند که کلیدیترین جزء فرایند کارآفرینی است.
فرصت. فرصتهای زیادی در جامعه برای کسبوکار وجود دارد؛ ولی کارآفرین باتجربه و تحلیل و شناسایی موقعیتهای بازار، فرصتهایی را که از ظرفیت بالایی برخوردارند، برای شروع کسبوکار خود برمیگزینند؛
ساختار. کارآفرین برای انجام کسبوکار خود باید مشخص کند که در قالب چه نوع ساختاری (بهصورت فردی، شراکتی یا شرکتی) میخواهد فعالیت خود را آغاز کند؛
منابع. منابع مالی و انسانی شناسایی و حمایت سرمایهگذاران جلب میشود؛ و
راهبرد و برنامة کسبوکار. مشخص کردن اهداف کلی، راهبردها و برنامههای تفصیلی کسبوکار.
واژة کارآفرینی از ریشة فرانسوی Entrepredre به مفهوم تعهد کردن کاری است. برایناساس، کارآفرین کسی است که تعهد میکند تا سازماندهی و مدیریت کسبوکار جدیدی را که توأم با ریسک است، بپذیرد.
کارآفرین در زبان فرانسه، ابتدا به کسی اطلاق میشد که گروه موزیک یا دیگر فعالیتهای تفریحی و سرگرم کننده را سازماندهی میکرد سپس در اوایل قرن 16م این مفهوم برای کسانی به کار برده میشد که به مأموریتهای نظامی اعزام میشدند. بهتدریج این واژه در قرن 17م کاربرد بیشتری پیدا کرد و فعالیتهای مهندسی، همچون امور ساختمانی و سنگرسازی را نیز شامل شد. با شروع قرن 18م، این اصطلاح برای فعالیتهای اقتصادی به کار گرفته شد. در این قالب، مفهوم کارآفرین، بیش از 4 قرن مسیر تکاملی خود را پیمود. از این زمان به بعد بود که واژة کارآفرین برای فعالیتهای متنوع و در قالب دیدگاههای مختلف مطرح شد.
سیر تکاملی و تعاریف کارآفرینی
کارآفرینی موضوعی میانرشتهای است که رشتههای مختلفی همچون اقتصاد، روانشناسی، مردمشناسی، جامعهشناسی و مدیریت در تکامل آن نقش اساسی داشتهاند. در تاریخ توسعة اقتصادی، اقتصاددانان کلاسیک، همچون آدام اسمیت و دیوید ریکاردو، نقش مهمی برای کارآفرین در توسعة اقتصادی قائل نبودند. به نظر آنان عوامل تولید، عبارتند از: سرمایه، ماشینآلات و نیروی کار که بهطور خودکار و خودتنظیم توسعة اقتصادی را موجب میشوند.ریچارد کانتیلون در حدود سالهای 1730م برای اولین بار عوامل اقتصادی را به 3 دسته تقسیم کرد:
مالکان زمین؛
عوامل اقتصادی دستمزدبگیر؛ و
آن دسته از عوامل اقتصادی که با قبول خطر و ریسک در بازار بورس فعالیت میکنند.
ژان باتیستسی اولین کسی بود که بر نقش حیاتی کارآفرینان در بسیج منابع اقتصادی براساس اصول بهرهوری تأکید کرد.
ژوزف شومپیتر (1934م) اقتصاددان برجسته، کارآفرینی را موتور محرک توسعة اقتصادی میداند و از آن با نام تخریب خلاق یاد میکند. این بدان معنی است که کارآفرین، تعادل ایستا را در اقتصاد تخریب و تعادل پویایی را که لازمة توسعة اقتصادی است، ایجاد میکند. کار شومپیتر در مورد توسعة اقتصادی و کارآفرینی، تأثیر بسزایی بر آثار بعدی در مورد کارآفرینی داشته است، بهطوریکه وی را پدر مفهوم کارآفرینی مینامند.
در مجموع، 3 نگرش اصلی اقتصادی در حوزة کارآفرینی وجود دارد:
مکتب نئوکلاسیک؛
مکتب اتریش؛ و

مکتب شومپیتر.
در مکتب نئوکلاسیک، کارآفرین یک صاعقة حسابگر است؛ افرادی که بهسرعت رعدوبرق، گزینهها و فرایندهای مولد را بررسی و بهترین گزینهها را انتخاب میکنند. مکتب اقتصادی اتریش، مفهومی پویاتر و غنیتر از کارآفرینی مطرح میکند. براساس رویکرد این مکتب، کارآفرینان فرصتهای بازار نامتعادل را کشف و از آنها بهرهبرداری میکنند تا بازار به موقعیت تعادل برسد.
شومپیتر که هوادار مکتب اتریش است، کارآفرین را فردی متفکر، جسور و رهبری الهامبخش میداند که باید با ترکیب منابع اقتصادی در قالب روشی جدید، عدم تعادل اقتصادی ایجاد کند.
علاوهبر اقتصاددانان، صاحبنظران روانشناسی، مدیران، جامعهشناسان و مردمشناسان نیز به بررسی جنبههای مختلف کارآفرینی پرداختهاند. مطالعة کارآفرینی در روانشناسی بر درک این نکته که چطور صفات افراد مختلف با انگیزش و عملکرد کارآفرینانة آنان ارتباط دارد، متمرکز بوده است. جامعهشناسان در شناسایی گروهبندیهای اجتماعی براساس مذهب و نژاد و تأثیر آنها در فعالیتهای کارآفرینانه، تلاشهایی کردهاند و مردمشناسان نیز بر نقشهای فرهنگ و روابط اجتماعی در کارآفرینی تأکید داشتهاند.
در اواخر دهة 1980م نیز نویسندگان علوم مدیریت، به کارآفرینی و ادارة امور کسبوکارهای کارآفرینانه توجه کردند.
تعریف کارآفرینی از دیدگاه صاحبنظران
ژان باتیستسی معتقد است کارآفرین فردی است که منابع اقتصادی را از حوزه بهرهوری و سود پائینتر، به حوزه بهرهوری و سود بالاتر، منتقل میکند.ژوزف شومپیتر میگوید: کارآفرین فردی است که ترکیبات جدیدی را در تولید ایجاد میکند و کارآفرینی عبارت است از عرضه کالایی جدید، روشی جدید در فرایند تولید، ایجاد بازاری جدید، یافتن منابع جدید و ایجاد هرگونه تشکیلات جدید در کسبوکار.
کرایزنر بیان میکند، کارآفرینی بر بهرهبرداری از فرصتهای کشف نشده تأکید دارد. در مقابل، به نظر پیتر دراکر کارآفرینی بهرهبرداری از فرصتها برای ایجاد تغییر است و کارآفرین همواره بهدنبال تغییر، پاسخ دادن به آن و بهرهبرداری از آن بهعنوان یک فرصت است.
وسپر میگوید کارآفرینان افرادی هستند که رقابت را افزایش میدهند، بهدنبال فرصتهای مناسبی هستند تا در محیط بازار، نیازهای برآورده نشده را برآورده کنند و عقاید جدید را خلق کنند.
درحالیکه، تیمونز معتقد است، کارآفرینی، خلق چیزی ارزشمند از هیچ است، به نظر استیونسون کارآفرینی عبارت است از پیگیری فرصتها بدون توجه به منابعی که در کنترل قرار دارند.
پارستون میگوید کارآفرینی رفتاری مدیریتی است که فراتر از ظرفیتهای افراد بهطور دائم از فرصتها برای دستیابی به نتایج، بهرهبرداری میکند. در همین راستا، به نظر تامپسون کارآفرینی موقعیتیابی و بهرهبرداری از فرصتهاست.
فری بیان میکند کارآفرینی به معنای آغاز یا رشد شرکت نوپا از طریق مدیریت نوآورانه و مدیریت مخاطرهپذیر است.
لایوسی معتقد است کارآفرین کسی است که فرصت بازار را درک میکند و سرمایه لازم را برای بهرهبرداری یکپارچه میسازد.
به نظر استونر کارآفرین کسی است که کسبوکار مخاطرهآمیز جدید و سازمان جدیدی را بنیانگذاری میکند.
احمدپور و مقیمی معتقدند: کارآفرین فردی است که ایده و فکر جدید داشته باشد و با بسیج منابع از طریق فرایند ایجاد یک کسبوکار (کسبوکار الکتریکی یا اینترنتی، کسبوکار خانگی، کسبوکار خانوادگی، کسبوکار کوچک و متوسط) که توأم با مخاطره مالی و اجتماعی و حیثیتی است، محصول و خدمت جدید به بازار عرضه کند.
اهمیت و ضرورت کارآفرینی
بیشک، روند توسعة اقتصادی در کشورهای توسعهیافته، بیانگر این واقعیت است که اقتصاد تحت تأثیر کارآفرینی است، بهگونهایکه کارآفرینان در توسعة اقتصادی کشورهای توسعهیافته، نقش محوری داشتهاند و کشورهای توسعهنیافته اهمیت آن را در توسعة اقتصادی نادیده گرفتهاند؛ سرمایة در دسترس کشورها را کشف و از آنها بهرهبرداری میکنند.تاریخچة توسعة اقتصادی در کشورهای توسعهیافته، مستنداتی برای حمایت از این واقعیت فراهم میآورد که اقتصاد تحت تأثیر کارآفرینی است. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد علت توسعة کشورهایی همچون امریکا، ژاپن و آلمان که از نظر صنعتی توسعه یافتهاند، کارآفرینی است. کارآفرینی هماکنون بهعنوان یک حرفه ظهور کرده است و همانند دیگر حرفهها باید توسعه یابد و از طریق برنامههای آموزشی و دانشگاهی خاص مبتنی بر مطالعات رفتاری و تجربی، پرورش پیدا کند.
پارسون و اسملسر، کارآفرینی را یکی از دو شرط ضروری توسعة اقتصادی میدانند. (شرط ضروری دیگر به نظر آنان عبارت است از خروجی افزودة سرمایه). شومپیتر نیز از جهت نقش کارآفرینی در ایجاد نوآوری آن را محور کلیدی توسعة اقتصادی تلقی میکند.
امروزه، صاحبنظران بر نقش کارآفرینی در توسعة اقتصادی و اجتماعی اتفاق نظر دارند. مهمترین این نقشها از این قرارند:
موجب گردآوری پساندازهای عمومی بیهدف و سرگردان میشود و روند تشکیل سرمایه را بهبود میبخشد؛
منجر به ایجاد اشتغال در مقیاس وسیع میشود. بنابراین، مشکلات بیکاری (-->بیکاری) را که ریشة بسیاری از مشکلات اقتصادی- اجتماعی است، کاهش میدهد؛
به توسعة متوازن منطقهای منجر میشود؛
باعث کاهش تمرکز اقتصادی در جامعه میشود؛
منجر به توزیع مجدد ثروت، درآمد و حتی قدرت سیاسی بهصورت عادلانه در جامعه میشود؛
منابع، سرمایهها و مهارتها را که ممکن است بیاستفاده و سرگردان باقی مانده باشند، بهطور مؤثر به تحرک وامیدارد؛
کیفیت زندگی را بهبود میبخشد. کارآفرینان، پیوسته در حال ابداع و توسعة کالاها و خدمات جدیدند. اینگونه تلاشهای بدیع، موجب تولید فنّاوری و ماشینآلات بهتر و سیستمهای تولیدی مؤثرتر میشود و از این طریق، محصولات و خدمات ارتقاء مییابد و کیفیت زندگی را بهبود میبخشد و زندگی را راحتتر و سادهتر میکند؛
تجارت خارجی را که جزء مهمی از توسعة اقتصادی کشورهاست، ارتقا میدهد؛ و
موجب افزایش سود اجتماعی از طریق دولت میشود. با درآمدهایی که دولت از طریق مالیات، حقوق گمرکی و واگذاری پروانة کارآفرینان بهدست میآورد، میتواند در پروژههای مختلفی همچون احداث جادهها و پلها، سرویسها و تسهیلات آموزشی و پزشکی، حفظ صلح و آرامش و دیگر زمینههای اجتماعی و فرهنگی سرمایهگذاری کند.
علاوهبر موارد یادشده، میتوان کارآفرینی را عامل تحریک و تشویق حس رقابت، ترکیب و مهیا کردن عوامل تولید، عامل ساماندهی منابع و استفادة اثربخش از آنها، عامل یکپارچگی و ارتباط بازارها، عامل رفع خلل، شکافها و تنگناهای بازار و اجتماع، یکی از عوامل تولید، عامل کاهش دیوانسالاری اداری (-->دیوانسالاری)، عامل تحول و تجدید حیات ملی و محلی، عامل شناخت، ایجاد و گسترش بازارهای جدید، عامل نوآوری و روان کنندة تغییر و عامل تعادل در اقتصاد پویا، تلقی کرد.
انواع کارآفرینی
کارآفرینی قبول مخاطره در سرمایهگذاری و محرک توسعة اقتصادی است. کارآفرینان که با سرمایهگذاری مخاطرهآمیز در جستجوی فرصت هستند خلاقیت، مهمترین ابزار آنان برای موفقیت محسوب میشود.کارآفرینی را به شیوههای مختلفی دستهبندی کردهاند. در یک تقسیمبندی ساده کارآفرینی به 2 دسته شامل کارآفرینی فردی (مستقل) و کارآفرینی سازمانی تقسیم میشود:
کارآفرینی فردی (مستقل)، حالتی است که فردی کسبوکار مستقلی را ایجاد میکند یا نمایندگی آن را از طریق شناسایی فرصت و بسیج منابع و امکانات لازم بهدست میآورد، درحالیکه تمرکز او بر نوآوری، توسعة فرایند، ایجاد محصولات یا خدمات جدید است.
کارآفرینی سازمانی یا درونسازمانی، شامل پرورش رفتار کارآفرینانه در سازمانی است که قبلاً تأسیس شده است. در این نوع کارآفرینی، یک شرکت یا سازمان، محیطی را فراهم میسازد تا اعضا بتوانند در امور کارآفرینی شرکت کنند. در اینگونه موارد محصولات، خدمات جدید یا فرایندهای نوآورانه از طریق ایجاد فرهنگ کارآفرینانه به ظهور میرسند.
فرایند کارآفرینی
کارآفرینی فرایندی است که از عناصر مختلفی تشکیل شده است. مهمترین اجزای این فرایند به قرار زیر است.کارآفرین. فردی که بهصورت آگاهانه تصمیم میگیرد کسبوکار مخاطرهآمیز جدیدی را آغاز کند که کلیدیترین جزء فرایند کارآفرینی است.
فرصت. فرصتهای زیادی در جامعه برای کسبوکار وجود دارد؛ ولی کارآفرین باتجربه و تحلیل و شناسایی موقعیتهای بازار، فرصتهایی را که از ظرفیت بالایی برخوردارند، برای شروع کسبوکار خود برمیگزینند؛
ساختار. کارآفرین برای انجام کسبوکار خود باید مشخص کند که در قالب چه نوع ساختاری (بهصورت فردی، شراکتی یا شرکتی) میخواهد فعالیت خود را آغاز کند؛
منابع. منابع مالی و انسانی شناسایی و حمایت سرمایهگذاران جلب میشود؛ و
راهبرد و برنامة کسبوکار. مشخص کردن اهداف کلی، راهبردها و برنامههای تفصیلی کسبوکار.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۸۹ ساعت 13:34 توسط رضا
|